روزگاری جنگی در گرفت

 

روزگاری جنگی در گرفت.

نمی دانم تو آن روز کجا بودی؟

سر کلاس؟

سر کار؟

سر زمین کشاورزی؟

جبهه؟

یه ویلای امن دور از شهر؟

نمی دانم

اما می دانم خودم کجا بودم ، در گهواره!

روزگاری جنگی در گرفت .

من و تو شاید آن روز به قدری کوچک بودیم که حتی نمی دانستیم جنگ یعنی چه!

و اگر هم کشته می شدیم حتی نمی دانستیم به چه جرمی!

روزگاری جنگی در گرفت و عده ای بهای آزادی من و تو را پرداختند

و امروز تو ای دوست من:

مواظب قدمهایت باش!

 

پا گذاشتن روی این خون ها آسان نیست

/ 6 نظر / 16 بازدید
الی انتخاب برتر ذهن

سلام خسته نباشی من امشب اومدم یه سر بزنم به وبلاگم اما نمیدونم چه سعادتیه همش دارم میرم تو وبلاگ شهدا وبلاگتونو دیدم عالی بود خوشحال میشم این ارتیاط ادامه داشته باشه

حسین

دنیا جای ماندن نیست.......

سهیل

وبلاگ شهید شیرودی راه اندازی شد WWW.PARVAZAKHAR.BLOGFA.COM

سکوت

بدي کرديم، خوبي يادمان رفت ز دلها لاي روبي يادمان رفت به ويلاي شمالي خو گرفتيم شهيدان جنوبي يادمان رفت

بنده حقیر خدا

با سلام خدمت شما سال 91 سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی کم کم به روزهای پایانی خود می رسد پس منتظر حضور و نظرات ارزشمندتان در پست " Do not stop, on the progress ways می باشیم. لبیک یا امام خامنه ای

بصیر

ای کاش قدر بدونیم و لایق این همه از خود گذشتگی باشیم!!!