ایستگاه صلواتی

 

ایستگاه صلواتی :

دو تا از بچه‌های گردان، غولی را همراه خودشان آورده بودند و‌های های می‌خندیدند. گفتم: «این کیه؟»

گفتند: «عراقی»

گفتم: «چطوری اسیرش کردید؟» می‌خندیدند.

گفتند: «از شب عملیات پنهان شده بود. تشنگی فشار آورده با لباس بسیجی‌ها آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بود. پول داده بود!»

اینطوری لو رفته بود. بچه‌ها هنوز می‌خندیدند.

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
پرنیان

سلام مطالبتون یکی از یکی قشنگتره، ولی این یکی خیلی چسبید. در ضمن قالبتون هم خیلی خیلی قشنگه! و مناسب برای چشم. یا حق