براستی شهدا که بودند...؟

رضا سگه ... یه لات بود تو مشهد ...
یه روز داشت میرفت تو دعوا شهیدچمران دیدش، دستش گرفت و گفت اگه مردی بیا بریم جبهه.
به غیرتش برخورد و به همراه شهید چمران رفت به جبهه ....
تو جبهه واس خرید سیگار با دژبان درگیر میشه و با دستبند میاوردنش تو اتاق شهید چمران، رضا شروع میکنه به فحش دادن به شهید چمران، وقتی دید که شهید چمران به فحش هاش توجه نمیکنه .... یه دفه داد زد کچل با توأم ...!!!
شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت : چیه ؟ چی شده عزیزم؟
چیه آقا رضا، چه سیگاری میکشی؟!!... برید براش بخرید و بیارید...!
آقا رضا که تحت تأثیر رفتار شهید چمران قرار گرفته میگه: میشه یه دوتا فحش بهم بدی؟! کشیده ای، چیزی!!
شهید چمران : چرا؟
آقا رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده.... تاحالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه...
شهید چمران: اشتباه فکر میکنی...!یکی اون بالاست، هرچی بهش بدی میکنم، نه تنها بدی نمیکنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده... هی آبرو بهم میده...!
گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده بگم بله عزیزم... یکم مثل اون شم...!
آقا رضا جاخورد و رفت تو سنگر نشست و زار زار گریه میکرد... اذان شد، آقا رضا اولین نماز عمرش بود... سر نماز موقع قنوت صدای گریش بلند بود ...
وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد .... صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد ...
آری آقا رضا اولین و آخرین نماز عمرش را خواند و پرکشید... !

/ 1 نظر / 33 بازدید
جامانده

سلام علیکم خداقوت ارزشی می نویسید یاد ارزش هایی هستید که باید وام دارشون باشیم و شکر کنیم...وبلاگتون خیلی عالی با مطالب مفید و زیبا بود. پایدار باشید باعث خرسندی من هست... افتخار میدین مرا با نام "سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم" لینک کنید و بفرمایید شما را با چه نامی بر دیوار ویرانه وبلاگم حک کنم؟؟؟ و نیز عذرخواهم که دیر به این سرزمین ارزشمند امدم این دیر آمدن را بر این حقیر ببخشایید اللهم صل علی محمدوآل محمدو عجل فرجهم ............... به اباصالح (عج) بگوييد نيايد عصر شما نيست. مردم تحمل سختي ندارند. ازعاشورا فقط سينه زني و فرياد مي دانند. امان نامه اي كه اباالفضل (ع) نگرفت،مردم ماگرفتند. به مالك اشتر بگوييد ازپشت خيمه دشمن برگرد، ابوموسي درراه است!