شاید بهاری دیگر ...

 

مثل همیشه از صبح زود آمده بود اول ورودی شهر نشسته بود.

دلش دوباره بوی  بهار می خواست.

سراغش را از همه گرفت .عکسش را به همه نشان داد.

نه مادر ، با کاروان ما نیست شاید بهاری دیگر .......

 

 (خدا وکیلی به راحتی از این  متن رد نشوید درسته متنش کوچیکه و خیلی درد پشتش

هست....)

 

 

/ 5 نظر / 18 بازدید
اشتباهی

سلام! فقط داشتم رد می شدم اما چون قسمتونو دیدم نتونستم نخونده رد بشم، مثل همیشه عالی بود...

انسان

سلام واقعا درد داره اما کجا هستند کسانی که درکش کنند......