جرعه ای آب زلال


حاج آقا کربلایی، مسئول عقیدتی سیاسی یگان ژاندارمری مستقر در فکه بود. تعریف می کرد:

- در یگان ما عده ای هستند که کارشناس آب و مسائل کشاورزی اند. یک روز رفتم پهلویشان و گفتم: «اگر آبی داخل قمقمه دوازده سال زیر خال بماند چه می شود؟» خیلی عادی گفتند: «خب معلومه، خواه ناخواه تبدیل به لجن می شود که آن هم به دلیل شرایط زیر خاک و زمان زیاد است...» بعد به هر کدام جرعه ای از آبی که داخل لیوان ریختم دادم و گفتم بخورید. آب را سرکشیدند و پرسیدم: «حالا به نظر شما این آبی که خوردید چه جوری بود؟» همه متفق القول گفتند: «هیچی. آبی تازه و زلال، بدونه هرگونه ماندگی...» خنده مرا که دیدند. جا خوردند. پرسیدند: «علیت چیه؟» قمقمه را نشانشان دادم و گفتم: «این آبی که شما خوردید متعلق به این قمقمه بود که دوازده سال تمام زیر خاک کنار یک شهید بوده...» مات و مبهوت به یکیدگر نگاه می کردند. اول فکر کردند شوخی می کنم. باورشان نمی شد آب، آنقدر زلال و خوش طعم باشد. صلواتی که فرستادند، همه تعجب و بهتشان را می رساند

منبع :نرم افزار هنر های خاکی

/ 3 نظر / 5 بازدید
مشتری

عمراً اگه دیگه سعادت یاری کنه و بتونن چنین آبی رو جایی گیر بیارن و بخورن

سعیده

جفتش قشنگ بود و اشک آور[ناراحت]

همنشین

سلام هر دو مطلب زیبا بود واسشون تو بند دنیا جا نبود دنیا که جای پرنده ها نبود. . . رفتن و سری توی سرا شدن پاینده باشید