مادری که هزار سال عمر کرده بود!

 

 

   کم حرف می زد.
    سه تا پسرش شهید شده بودند.
- ازش پرسیدم «چند سالته ،مادر جان؟»
گفت : هزار سال
- خندیدم.
جواب داد : شوخی نمی کنم. اندازه هزار سال بهم سخت گذشته
   صداش می لرزید.
   او هم ' احساس تکلیفکرده بود اما به نوعی دیگر

/ 0 نظر / 22 بازدید