شهدا
 
شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند، دنیا جای ماندن نیست
آخ کمرم!

خدا رحمت کند شهید اکبر جمهوری را، قبل از عملیات از او
پرسیدم: در این لحظات آخر راستش را بگو چه آرزویی داری و از
خدا چه می خواهی؟ پسر فوق العاده بذله گویی بود. گفت: با
اخلاص بگویم؟ گفتم: با اخلاص. گفت: از خدا دوازده فرزند پسر
می خواهم تا از انها یک دسته عملیاتی درست کنم خودم فرمانده
دسته شان باشم. شب عملیات آنها را ببرم در میدان مینها رها کنم بعد
که همه یکی پس از دیگری شهید شدند بیایم پشت سیمهای خاردار
خط، دستم را بگیرم کمرم و بگویم: آخ کمرم شکست!

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱٢ توسط گمنام
تمامی حقوق مطالب برای شهدا محفوظ می باشد