شهدا
 
شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند، دنیا جای ماندن نیست

عکس/ نامه محبت آمیز یک مادر شهید به تنها پسرش

سلام مادرت را از فرسنگ ها راه بپذیر، بوسه من بر گونه های زیبای خداگونه تو باد. ای عزیزترین کس من بعد از خدا و پیامبران و امامان معصوم که چگونه زندگی کردن را به ما آموختند.


مادر جان من از هیچ چیز ناراحت نیستم و فقط این را از خدا می خواستم که سربازی برای رضای خدا و رضای امام زمان(ع) برای مبارزه با کفار آماده کنم.


متن کامل نامه در ادامه...

 

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، بسیار بودند زنانی که در هشت سال دفاع مقدس مردانه در کارزار جنگ حضور داشتند و نشان دادند اگر پای دفاع از اسلام در میان باشد عزیزترین کس خود را در راه جهاد فی سبیل الله به قربانگاه می فرستند.
چند ماه پیش مشرق این سعادت را داشت تا مصاحبه ای داشته باشد با بانو صغری پایین شهری که تنها فرزند ذکور خود، شهید محمد منصوری را در حالی که نوجوانی بیش نبود به جبهه های نبرد حق علیه باطل فرستاده بود.
مادری که می دانست با از دست دادن فرزندش نه تنها عزیزترین کس خود را از دست می دهد بلکه مورد خشم همسرش نیز قرار خواهد گرفت اما هر بار، خود ساک محمد را می بست و با نواهای عاشقانه اش تنها فرزند خود را راهی میدان رزم می کرد.
آنچا خواهید خواند دست نوشته خانم پایین شهری است که بعد از شهادت فرزندش می دانست رنج های زیادی چشم انتظارش خواهد بود ولی با نوشتن چنین نامه ای دل پسرش محمد را در جبهه برای شهادت آماده تر می کرد.



متن نامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عضیما

خداوند کسانی را که در راه اوکوشش می کنند و می جنگند بر کسانی که نشسته اند و هیچ حرکتی ندارند برتری داد و اجر بزرگی نصیب آنها کرد.

با سلام و درود بر صاحب الزمان(عج) تعالی فرج بر نایب بر حقش امام خمینی و قلب تپنده این ملت مستضعف و درود خدا بر شهیدان به خون خفته و به لقاء او رسیده و درود وسلام بر شما رزمندگان که این اسوه این رهبر کبیر گفت من دست شما را می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم.

سلام مادرت را از فرسنگ ها راه بپذیر و بوسه من بر گونه های زیبای خدا گونه تو باد.

ای عزیزترین کس من بعد از خدا و پیامبران و امامان معصوم که چگونه زندگی کردن را به ما آموختند و همنطور چگونه مردن را. خواهرانت یک یک از راه دور صورت زیبای تو را می بوسند و همه ما افتخار می کنیم به چنین فرزندی که خدا به ما عطا کرده و باعث افتخار ما شد.

مادر جان من از هیچ چیز ناراحت نیستم و فقط این را از خدا می خواستم که سربازی برای رضای خدا و رضای امام زمان(ع) برای مبارزه با کفار آماده کنم. انشاء الله که به سلامتی برای عید به خانه می آیی نامه پر مهر و محبت تو به دست ما رسید. خیلی خوشحال شدیم.

از اینکه نوشته بودید من در دنیا هیچ ندارم به جز شما. نه مادر جان تو خدا را داری پس همه چیز داری. قلب پاک داری. ودرگر نوشته بودید به آقای احمدی بگوئید که بیاید اینجا. گفتیم و او گفت از قول همه برادران بسیجی مسجد سجاد سلام برسانید و بفرمائید که ما همیشه به یاد تو هستیم و از تو التماس دعا داریم. محمود جان راستی علی حاجی که با خانوادش به مشهد رفتیم هفته پیش عازم جبهه شد اما نمی دانیم کجا رفتند و خیلی دوست داشت شما را ببیند. مادر بزرگ از راه دور صورتت را می بوسد. خانواده عمه اکرم ، عمه ها و ..... سلام می رسانند. محمود جان غیر از این نامه یک نامه دیگر هم برایت فرستادم امیدوارم به دستت رسیده باشد.


پروردگار همیشه پناهگاهت باد               امام زمان همیشه یاورت باد

ای نامه که می روی به سویش                از جانب من ببوس رویش


خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.

خدایا خدایا رزمندگان ما را پیروز بگردان.


بدان بر روی سرزمینی که هستی دعا مستجاب می شود التماس دعا.

 



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٢/٢٥ توسط گمنام
تمامی حقوق مطالب برای شهدا محفوظ می باشد