شهدا
 
شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند، دنیا جای ماندن نیست

سلام بچه ها این شعری که اینجا گذاشتم از محمد صادق خاتمی در وصف شهید عزیز روح الله رجبی است. این بزرگوار از دوستان این شهید است و کمال تشکر را از ین دوست عزیز را دارم.


غریبان را، دل از بهر تو خون است     دل خویشان نمی دانم که چون است

تقدیم به  دوست عزیزم کسی که عاشقانه زیست و چه عارفانه و نابهنگام

سر به آستان جانان نهاد


<<رد پای دوست>>

در طریق عشق دعوت شد به عرش کبریا

گفت چون روز الست این دعوت حق را <<بلی>>

تا حدیث نامه هجرش بخواهم شرح گفت

خود،قلم هم خون بگیرد در رثایش جا به جا

قصه پر سوز هجرش تا ابد در یاد ما

شرح جانسوز غمش تا بی زمان ها کار ما


بقیه در دامه مطلب....................


غریبان را، دل از بهر تو خون است     دل خویشان نمی دانم که چون است

تقدیم به  دوست عزیزم کسی که عاشقانه زیست و چه عارفانه و نابهنگام سر به آستان جانان نهاد

<<رد پای دوست>>

 

در طریق عشق دعوت شد به عرش کبریا


گفت چون روز الست این دعوت حق را <<بلی>>


تا حدیث نامه هجرش بخواهم شرح گفت


خود،قلم هم خون بگیرد در رثایش جا به جا


قصه پر سوز هجرش تا ابد در یاد ما


شرح جانسوز غمش تا بی زمان ها کار ما


نکهت گل از کدامین کوی می آمد که او


این چنین بی جسم پر زد سوی یار آشنا؟


بود خندان و فروزان همچو شمع انجمن


بادی آمد کشت شمع مجلس پر نور ما


روزو شب گر خون بگرییم در فراق او رواست


زانکه هجرانش چو آتش بر گرفته جان ما


گویی مرغ جان وی سودایی سیمرغ بود


کانچنین بشکست تن را تا رود سوی خدا


مست بود از آن می جام شهادت،کانچنین


پر کشید از گنبد خاکی به سوی کبریا


عاشقان راستین بازند یکسر جان و تن


مرحبا!ای عاشق گلگون کفن،روح خدا!


<<اِرجعی>> را تا شنیدی بر گرفتی جان زتن


رفتی و این گنبد گیتی نهادی زیر پا


اصل وحدت را تو گویی خواست بنماید به ما


زین سبب چون نور شد در ذات پاک حق فنا


گر چه دیده شد از دیده پنهان یاد وی باشد به دل


یا او زنده است آری تا ابد در جان ما


بس ادیبا!قصه جانسوز آن سرهنگ عشق


گو درود حق بر او، آن عارف یار آشنا

 

(محمد صادق خاتمی)

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۳۱ توسط گمنام
تمامی حقوق مطالب برای شهدا محفوظ می باشد