شهدا
 
شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند، دنیا جای ماندن نیست

شیر یا کابوس شیر

در کردستان بالای شهر مریوان درون خاک عراق بچه ها داخل غاری در منطقه دزلی  مستقرشده بودند.

منطقه بصورت تپه و ماهور وبعنوان شمال عراق محسوب می گردید انواع حیوانات وحشی واهلی قابل رویت بود.

سحرکه شد هوا تاریک و روشن (گرگ ومیش)بود عمو جلال(جلال حعفرزادگان) در حالیکه یک قو طی کمپوت پر از آب کرده به طر ف قضاء حاجت حرکت میکرد پس از طی مسیری قوطی را محکم به زمین زد و با سر وصدای بلند فریاد می زد : شیر – شیر

بچه ها که خسته راه بودند ودر حال خواب وبیداری وحشت زده شده بودند و هر کدام با در دست داشتن کلاش و نارنجک بالای درخت رفته یا پشت سنگها سنگر گرفته ومنتظر حمله شیر بودند .

محمد بیات با لهجه برازجانی می گفت:خونه ات بسوزه یعنی مو دیشو تا حالا در لونه شیر خو سیده بیدم و وخودم خبر نداشتم

پس از پرس وجو از عموجلال که شیر در چه سمتی و بچه صورتی دید ه ای  عنوان کرد: شیر زیر تخته سنگ در حال چنگال زدن به زمین بوده است که حمید کاظمی گفت اینکه من بوده ام در حال تهیه سنگر.

آ خرش معلوم نشد که آیا عمو جلال واقعا از چنگال حمید ترسیده بود یا قصد تر ساندن بچه ها داشته است؟


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۳۱ توسط گمنام
تمامی حقوق مطالب برای شهدا محفوظ می باشد