شهدا
 
شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند، دنیا جای ماندن نیست

آنچه می بینید، دست نوشته شهید مدفع حرم «عباس دانشگر» برای همسرش در روز اعزام به سوریه است.

 

 

آنچه می بینید، دست نوشته شهید مدفع حرم، عباس دانشگر برای همسرش در روز اعزام به سوریه است.



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٥/۳/٢٧ توسط گمنام

تصویری که مشاهده می‌کنید در جیب یکی از شهدای مدافع حرم پیدا شده است.

 



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٥/۳/٢٧ توسط گمنام


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٥/۱/٢۸ توسط گمنام

چند روز پیش یکی از بستگان از همسرم پرسیده بود می گویند پول خوبی به اینها می دهند که می روند سوریه و آنقدر محکم گفته بود که خانم ما هم از من پرس وجو می کرد واقعا چقدر حقوق می دهند که اینها حساس شده اند...




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٥/۱/٢۸ توسط گمنام

حمید می گفت: «شجاعت فقط توی جنگیدن و این چیزها نیست؛ شجاعت یعنی همین که بتونی کار درستی رو که خلاف رسم و رسوماته، انجام بدی.»

 

 

ایمان و اخلاق

پسرعمه - دختر دایی بودیم و در جریان انقلاب بیشتر به دو هم رزم شباهت
داشتیم تا فامیل. زمستان 56 بود که از من خواستگاری کرد و من که آن موقع در
سرم تب وتاب انقلاب بود، خیلی بهم برخورد. یک سال وچند ماه از این جریان
گذشت ودر این بین، او بود که با اصرار وخواندن آیات وروایات، سعی در متقاعد
کردنم داشت؛ تا این که یک بار برای اتمام حجت آمد وگفت: «معصومه! خودت می
دونی ملاک من برای انتخاب تو، ظاهر وقیافه نبوده ولی اگه باز فکر می کنی
این قضیه منتفیه، بگو که دیگه با اصرارم تو رو اذیت نکنم.» نشستم وبا خودم
خلوت کردم. در روایات دیه بودم که اگر خواستگاری برایتان آمد وبا ایمان و
خوش اخلاق بود، رد کردنش مفسده به دنبال دارد؛ هیچ دلیلی هم برای رد کردنش
به ذهنم نرسید، گفتم راضی‌ام.

(راوی: همسر شهید اسماعیل دقایقی)

 

با وضو وارد شوید، توکل به خدا

اول حسن خودش را معرفی کرد. بعد مسائل کلی مطرح شد. ایشان در همه حرف‌ها، تأکیدش روی مسائل اخلاقی بود.

یادم نمی رود، قبل از این که وارد این جلسه شوم، وضو گرفتم ودو رکعت نماز
خواندم و گفتم: «خدایا خودت از نیت من با خبری؛ هر طور صلاح می دانی این
کار را به سرانجام برسان.» بعدها در دست نوشته های او هم خواندم که نوشته
بود: برای جلسه خواستگاری با وضو وارد شدم و همه کارها را به خدا واگذار
کرد.

(راوی: همسر شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری) )

 

فقط لباس

زمان ما هم مثل همیشه، رسم و رسوم ازدواج زیاد بود. ریخت و پاش هم بیداد
می کرد.ولی ما از همان اول ساده شروع کردیم؛ خریدمان یک بلوز ودامن برای من
بود و یک کت وشلوار برای مرتضی. چیز دیگری را لازم نمی دانستیم. به حرف و
حدیث ها و رسم و رسوم هم کاری نداشتیم؛ خودمان برای زندگی مان تصمیم می
گرفتیم. همین ها بود که زندگی مان را زیباتر می کرد.

(راوی: سید مرتضی آوینی)

 

هم رنگی کارها

من وحمید به کمترین چیزها راضی بودیم؛ به همین خاطر بود که خریدمان، از یک
دست آینه وشمعدان و حلقه ازدواج بالاتر نرفت! برای مراسم، پیشنهاد کردم
غذا طبق رسم معمول تهیه شود که به شدت مخالفت کرد!

گفت: « کیو گول می زنیم، خودمون یا بقیه رو؟ اگر قراره مجلسمون رو این
طوری بگیریم، پس چرا خریدمون رو اونقدر ساده گرفتیم؟! مطمئن باش این جور
بریز و بپاش ها اسرافه و خدا راضی نیست. تو هم از من نخواه که برخلاف خواست
خدا عمل کنم.» با این که برای مراسم، استاندار، حاکم شرع وجمعی از متمولین
کرمان آمده بودند، نظرش تغییری نکرد وهمان شام ساده ای که تهیه شده بود را
بهشان داد! حمید می گفت: «شجاعت فقط توی جنگیدن و این چیزها نیست؛ شجاعت
یعنی همین که بتونی کار درستی رو که خلاف رسم و رسومه، انجام بدی.»

(راوی: همسر شهید حمید ایرانمنش)

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٤/٢٩ توسط گمنام

طلاهایش را که داد از در ستاد پشتیبانی جنگ بیرون رفت

جوان داد زد، خانم رسید طلا ها

خندید و گفت:من برای دو پسرم هم رسید نگرفتم..


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/۸ توسط گمنام

جنازه پسرشونُ که آوردند

چیزی جزء دو سه کیلو استخون نبود

پدر سرشو بالا گرفت و گفت :حاج خانم غصه نخوری ها !!!

دقیقا وزن همون روزیه که خدا بهمون هدیه دادِش



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/۸ توسط گمنام

گفت: اگه گفتی چی شد من بعد از این همه مدت چادر پوشیدم؟
گفتم: چه میدانم، لابد این طوری خوشتیپ تری!
گفت: نچ!
گفتم: خوب لابد فهمیدی اینطوری حجابت کاملتره مثلا!
گفت: نچ!
گفتم: ای بابا! خوب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!!
گفت: نزدیک شدی!
گفتم: آها!! دیدی گفتم همه ی قصه ها به ازدواج ختم میشوند؟ دیدی!!
گفت: برو بابا… دور شدی باز.
گفتم: خوب خودت بگو اصلا.
گفت: یک جایی شنیدم چادر، لباس "حضرت زهرا(س)"است، خواستم کمی شبیه "حضرت زهرا(س)" باشم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/۸ توسط گمنام
تمامی حقوق مطالب برای شهدا محفوظ می باشد